تبليغاتX
کوچه های پرواز
 
کوچه های پرواز

می رسی از شهر قصه های دور من دوباره
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
(قیصر ... هم ... رفت )

 

 

 

( حافظ در آینه ... غزلی به یاد استاد قیصر امین پور )

 

 

شعله هایت اگر چه سرخ نبود ، دل آدم به فکر آب افتاد

در سکوتی که بوی صبح نداشت ، با تو ( در کوچه آفتاب ) افتاد

 

قاف عشق از کلام تو جوشید ، پر کشید و رسید تا باران

( مثل چشمه ، نه مثل رود)  شدی ، موج ها در خم کتاب افتاد

 

در کنار ستاره ها دستت ، مثل مهتاب نقره پاشی کرد

دفترت پر شکوه ، لبریز از ، رازهایی که در حجاب افتاد

 

در کلامت امید صبح سپید ، حس تلفیق عشق با پرواز

با سرودت زمین ترانه نوشت ، آسمانی به پیچ و تاب افتاد

 

در مکان و زمان نمی گنجند ، واژه در واژه نغمه های شما

شعر ها تا تو را طلب کردند ، عکس حافظ میان قاب افتاد

 

 



سه شنبه 15 آبان1386-23:35 |   | علی سلیمانی | گروه  |لینک به نوشته
( اولين شعر زندگي من )

 

 

 

در امتداد خزان ، روزها زمستانی

و در غیاب شما ، آفتاب زندانی

 

جسارت است ولی یک سوال می پرسم

چقدر در پس پرده حضور پنهانی ؟

 

ببین برای شما جمعه ندبه می خوانند

نوادگان زمین خسته از پریشانی

 

چه وقتی می رسد آقا نگاهتان باشد

برای شب زدگان آیت غزل خوانی ؟

 

چرا نمی رسی ای منتقم ببین امروز

به نیزه ها شده قران به دست شیطانی

 

دوباره پنجره ها ، زل زدن به غربت شهر

در انتظار شما ای طلوع پایانی ...

 

 

 



شنبه 2 تیر1386-21:25 |   | علی سلیمانی | گروه  |لینک به نوشته
( برای خرمشهر... کویر حادثه های سرخ )

 

 

(( برای خرمشهر... کویر حادثه های سرخ ))

 

 

خانه ها رنگ مهمان ندارد ، کوچه دارد ، خیابان ندارد

قهرمانان آن بی شمارند ، گر چه تند یس و میدان ندارد

 

کودکان هی فشنگ می بینند ، مادران خواب جنگ می بینند

یادگاری که زخم ها دارد ، زخم هایی که درمان ندارد

 

جرمشان چیست جز پایداری ، مثل پروانه ها بی قراری

گرد شمعی بنام همین خاک ، انتحاری که پایان ندارد

 

یادمان رفت تکبیر و رگبار ، غنچه هایی که رفتند بسیار

لعن و نفرین به ما چون که امروز ، قلب مان بوی باران ندارد

 

گرچه امروز بی شور و حال است ، سرزمین با حضورش زلال است

این گلستان که سهم جنوب است ، رنگ و بوی بیابان ندارد

 

شهر خون ، شهر آتش کشیدن ، شهر تا آسمان ها پریدن

از قداست نظیری در ایران ، غیر طوس و خراسان ندارد

 

***

 

کاش یک لحظه بیدار باشیم ، در گذشته گرفتار باشیم

کوچه ها ، شهرهامان به والله ، رنگ و بوی شهیدان ندارد

 

سرزمین در سکوتی عجیب است ، آسمان در غروبی غریب است

می رسد مرد باران خدایا ، در زمینی که مهمان ندارد ؟

                                               




دوشنبه 28 خرداد1386-22:45 |   | علی سلیمانی | گروه  |لینک به نوشته
( یادگاری ... غزلی از خودم )

                                        

 

امشب برایت یادگاری می نویسم

عطر نگاهت را بهاری مینویسم

اول (( به نام خالق زیبای آدم ها ))

شاید خدا را من شعاری می نویسم

عاشق شدم یعنی (( انا الحق )) چشم های توست

بالای دار از وامداری می نویسم

دستت میان دستهایم بود یادت هست ؟

این لحظه را چون افتخاری می نویسم

چشمانت آبی بود ... نه ... مثل عسل یا شب ؟

رنگین کمان را در مداری می نویسم

چشمم به در شاید صدای پا ؛ صدای ماه

با حالت چشم انتظاری می نویسم

بی تو برایم زندگی مرگی است تدریجی

شعری به تلخیص از مزاری می نویسم

یک خط به آخر ساعت دیدارمان در شب

در خواب و رویا من قراری می نویسم

***

امشب دوباره خاطراتم روی کار آمد

فردا برایت یادگاری می نویسم ...

 

 

 



سه شنبه 8 اسفند1385-22:51 |   | علی سلیمانی | گروه  |لینک به نوشته
( ببخشید که دیر اومدم ... )

 

 

از شانه های مهربانت می روم تا ماه

من نیستم پیشت  ، که تو خوابیده ای با ماه!

 

این شیر شیرینی که طعم آسمان دارد

یا از لب تو می چکد روی لبم یا ماه

 

هفت آسمان را ، تا بیایی تو ، قرق کردند

قربانی چشم تو کرده نور خود را ماه

 

یعنی خدا تنها دو تا مخلوق گل دارد

روی زمین چشم تو و ، در آسمان ها ، ماه !

 

 

  

 

 



پنجشنبه 14 دی1385-21:38 |   | علی سلیمانی | گروه  |لینک به نوشته