
شب که میرسد از کناره ها
گریه میکنم با ستاره ها
وای اگر شبی ز آستین جان
بر نیاورم دست چاره ها
همچو خاموشان بسته ام زبان
حرف من بخوان از اشاره ها
ما ز اسب و اصل افتاده ایم
ما پیاده ایم ای سواره ها
ای لهیب غم آتشم مزن
خرمنم مسوز از شراره ها ...
( حسین منزوی )
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
لینک ها
:: تازه هاي ادبي ::
:: قیصر امین پور ::
:: پرویز بیگی ::
:: حسین اسرافیلی ::
:: بهروز یاسمی ::
:: عبدالجبار كاكايي ::
:: عليرضا قزوه ::
:: سعيد بيابانكي ::
:: ناصر فیض ::
:: مرتضي حيدري آل كثير ::
:: آرش واقع طلب ::
:: الميرا مهدي پور ::
:: آرش پور عليزاده ::
:: رضا نيكوكار ::
:: ابراهيم قبله آرباطان ::
:: جليل صفر بيگي ::
:: وحيد طلعت ::
:: ساهره سکوتی ::
:: بهمن ساکی ::
:: سيد محمد امين جعفري ::
:: میلاد عرفان پور ::
:: مهدی رحیمی ::
:: مهدی جهاندار ::
:: جواد زهتاب ::
:: پونه نکویی ::
:: دکتر داوود بیات ::
:: سجاد اسدي ::
:: مهدی موسوی ::
:: آزاده بشارتي ::
:: نغمه مستشارنظامی ::
:: آرش شفاعی ::
:: علیرضا بدیع ::
:: سودابه مهیجی ::
:: مهدي قاسمي ::
:: مهدي فرجی ::
:: امير مهدي نژاد ::
:: مهدي آرزم ::
:: انجمن رهياد ::
:: مهدي مير آقايي ::
:: محمد حسين بهراميان ::
:: ایستگاه شعر ::
:: سیامک بهرام پور ::
:: انجمن مجازي شاعران ايران ::
:: شاعران جوان قم ::
:: مريم زندي ::
:: نوشين نوري ::
:: مرتضي احمدوند ::
:: نرگش شيرزادي ::
:: محسن كريمي ::
:: غلامرضا بكتاش ::
قالبهای رایگان وبلاگ
شعله هایت اگر چه سرخ نبود ، دل آدم به فکر آب افتاد
در سکوتی که بوی صبح نداشت ، با تو ( در کوچه آفتاب ) افتاد
قاف عشق از کلام تو جوشید ، پر کشید و رسید تا باران
( مثل چشمه ، نه مثل رود) شدی ، موج ها در خم کتاب افتاد
در کنار ستاره ها دستت ، مثل مهتاب نقره پاشی کرد
دفترت پر شکوه ، لبریز از ، رازهایی که در حجاب افتاد
در کلامت امید صبح سپید ، حس تلفیق عشق با پرواز
با سرودت زمین ترانه نوشت ، آسمانی به پیچ و تاب افتاد
در مکان و زمان نمی گنجند ، واژه در واژه نغمه های شما
شعر ها تا تو را طلب کردند ، عکس حافظ میان قاب افتاد
سه شنبه 15 آبان1386-23:35 | | علی سلیمانی | گروه |لینک به نوشته

در امتداد خزان ، روزها زمستانی
و در غیاب شما ، آفتاب زندانی
جسارت است ولی یک سوال می پرسم
چقدر در پس پرده حضور پنهانی ؟
ببین برای شما جمعه ندبه می خوانند
نوادگان زمین خسته از پریشانی
چه وقتی می رسد آقا نگاهتان باشد
برای شب زدگان آیت غزل خوانی ؟
چرا نمی رسی ای منتقم ببین امروز
به نیزه ها شده قران به دست شیطانی
دوباره پنجره ها ، زل زدن به غربت شهر
در انتظار شما ای طلوع پایانی ...
شنبه 2 تیر1386-21:25 | | علی سلیمانی | گروه |لینک به نوشته

(( برای خرمشهر... کویر حادثه های سرخ )) خانه ها رنگ مهمان ندارد ، کوچه دارد ، خیابان ندارد قهرمانان آن بی شمارند ، گر چه تند یس و میدان ندارد کودکان هی فشنگ می بینند ، مادران خواب جنگ می بینند یادگاری که زخم ها دارد ، زخم هایی که درمان ندارد جرمشان چیست جز پایداری ، مثل پروانه ها بی قراری گرد شمعی بنام همین خاک ، انتحاری که پایان ندارد یادمان رفت تکبیر و رگبار ، غنچه هایی که رفتند بسیار لعن و نفرین به ما چون که امروز ، قلب مان بوی باران ندارد گرچه امروز بی شور و حال است ، سرزمین با حضورش زلال است این گلستان که سهم جنوب است ، رنگ و بوی بیابان ندارد شهر خون ، شهر آتش کشیدن ، شهر تا آسمان ها پریدن از قداست نظیری در ایران ، غیر طوس و خراسان ندارد *** کاش یک لحظه بیدار باشیم ، در گذشته گرفتار باشیم کوچه ها ، شهرهامان به والله ، رنگ و بوی شهیدان ندارد سرزمین در سکوتی عجیب است ، آسمان در غروبی غریب است می رسد مرد باران خدایا ، در زمینی که مهمان ندارد ؟
دوشنبه 28 خرداد1386-22:45 | | علی سلیمانی | گروه |لینک به نوشته

امشب برایت یادگاری می نویسم
عطر نگاهت را بهاری مینویسم
اول (( به نام خالق زیبای آدم ها ))
شاید خدا را من شعاری می نویسم
عاشق شدم یعنی (( انا الحق )) چشم های توست
بالای دار از وامداری می نویسم
دستت میان دستهایم بود یادت هست ؟
این لحظه را چون افتخاری می نویسم
چشمانت آبی بود ... نه ... مثل عسل یا شب ؟
رنگین کمان را در مداری می نویسم
چشمم به در شاید صدای پا ؛ صدای ماه
با حالت چشم انتظاری می نویسم
بی تو برایم زندگی مرگی است تدریجی
شعری به تلخیص از مزاری می نویسم
یک خط به آخر ساعت دیدارمان در شب
در خواب و رویا من قراری می نویسم
***
امشب دوباره خاطراتم روی کار آمد
فردا برایت یادگاری می نویسم ...
سه شنبه 8 اسفند1385-22:51 | | علی سلیمانی | گروه |لینک به نوشته

از شانه های مهربانت می روم تا ماه
من نیستم پیشت ، که تو خوابیده ای با ماه!
این شیر شیرینی که طعم آسمان دارد
یا از لب تو می چکد روی لبم یا ماه
هفت آسمان را ، تا بیایی تو ، قرق کردند
قربانی چشم تو کرده نور خود را ماه
یعنی خدا تنها دو تا مخلوق گل دارد
روی زمین چشم تو و ، در آسمان ها ، ماه !
پنجشنبه 14 دی1385-21:38 | | علی سلیمانی | گروه |لینک به نوشته


