تبليغاتX
(من نیستم بی تو)
 
 
 

سلام ...

امروز جلسه معارفه هست و نیست ...

من دوست دارم شاعر بزرگی باشم اما نباشم ...

همین ...

 

فردا برایت یادگاری می نویسم

پاییز چشمت را بهاری می  نویسم

اول ( به نام خالق زیبای آدم ها )

شاید خدا را من شعاری می نویسم

عاشق شدم یعنی اناالحق چشم های توست

بالای دار از وامداری می نویسم

دستت میان دست هایم بود یادت هست

این لحظه را چون افتخاری می نویسم

چشمانت آبی بود یا رنگ عسل یا شب

رنگین کمان را در مداری می نویسم

چشم به در ... شاید صدای پا ، صدای ماه

با حالت چشم انتظاری می نویسم

اما برایم بی تو بودن مرگ تدریجی ست

شعری به تلخیص از مزاری می نویسم

یک خط به آخر ساعت دیدارمان در شب

در خواب و رویا من قراری می نویسم

***

امشب دوباره خاطراتم روی کار آمد

فردا برایت یادگاری می نویسم ...  

  نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 22:40  توسط علی سلیمانی 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM