ديروز جشنواره بسم الله بوديم دوستان هم بودند اصرار كردند بنويسم ... چشم !
در اوج خواب، من و تو، فرشته ها ، درگاه
پریدم از هیجان و تو رفته بودی ... آه
قلم به دست گرفتم که شعر بنويسم
به یاد چشم تو ای دلفریب تر از ماه
چه طعم تند شرابی به کاغذم پیچید
که صد پیاله می ارزید مستی اش ، آن گاه
تمام ثانیه ها را به ياد آوردم
تمام خاطره ها را ، دوباره خواب و نگاه ...
غزل نوشتم و گفتم به من نگاه کنید !
میان این همه بلبل به این کلاغ سیاه
چه گریه ها که نکردم برای تقدیرم
چه نور سبز قشنگی کشیده شد در راه
و شب دوباره قلم بوی عشق و توبه گرفت
به اشتیاق سر خط نوشت : بسم الله ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|