تبليغاتX
شاعر شدم شاید ... - :: مادر ::

  

با اینکه دستهای دعای تو کوچک است

خورشید در حضور خدای تو کوچک است

ای سبز پوش تازگی تو همیشگی ست

شور بهار پیش هوای تو کوچک است

تو عشق را به ثانیه ها یاد داده ای 

پروانه ای ! که شمع برای تو کوچک است

وقتی که با وقار به من خیره می شوی

جان را اگر کنم به  فدای تو کوچک است

هر چند گفته اند ولی فکر می کنم

حتی بهشت نیز به پای تو کوچک است ...

 

 

نوشته شده توسط علی سلیمانی در ساعت 10:15 | لینک  |