تبليغاتX
شاعر شدم شاید ... - :: قیصر ::

   

 

ابیات تو آفتاب تابان هستند

در خیل تو پروانه فراوان هستند

دستور زبان عشق را فهمیدیم

گل ها همه آفتابگردان هستند

 

   آرش پورعلیزاده  

  

 

شعله هایت اگر چه سرخ نبود ، دل آدم به فکر آب افتاد

در سکوتی که بوی صبح نداشت ، با تو ( در کوچه آفتاب ) افتاد

 

قاف عشق از کلام تو جوشید ، پر کشید و رسید تا باران

( مثل چشمه ، نه مثل رود)  شدی ، موج ها در خم کتاب افتاد

 

در کنار ستاره ها دستت ، مثل مهتاب نقره پاشی کرد

دفترت پر شکوه ، لبریز از ، رازهایی که در حجاب افتاد

 

در کلامت امید صبح سپید ، حس تلفیق عشق با پرواز

با سرودت زمین ترانه نوشت ، آسمانی به پیچ و تاب افتاد

 

در مکان و زمان نمی گنجند ، واژه در واژه نغمه های شما

شعر ها تا تو را طلب کردند ، عکس حافظ میان قاب افتاد  

 

 

نوشته شده توسط علی سلیمانی در ساعت 23:35 | لینک  |